غزل انسان
رضا اسماعيلي
در اين زمانه كه عصر هبوط انسان است
دوباره خاطر آيينه ها پريشان است
نمي وزد به زمين بوي آدميزادي
به روي ذهن زمين ، رد پاي شيطان است
نمي رسد به خدا دست خسته انسان
چراكه جام وجودش ، تهي ز ايمان است
شكسته قامت سبز غرور انساني
بشر ـ قسم به حقيقت ـ شكسته نان است
دوباره قصه هابيل و فتنه قابيل
و يك فرشته كه در آسمان هراسان است
دوباره وسوسه سيب و عشوه حوا
ببين چگونه قدمهاي نفس لرزان است !
از آن گناه نخستين ، بيا كه برگرديم
كه دوست ، بنده نواز و كريم و رحمان است
شب است و حافظ شيراز و ذكر خير عشق
و قلب عاشق من ، باز هم غزلخوان است
كجاست مثنوي و شب چراغ و مولانا؟
دلم گرفته و در جست وجوي انسان است
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 1:24 توسط حسین الهی رودپشتی
|
این وبلاگ در زمینه گسترش زبان و ادبیات فارسی فعالیت می کند لذا از کلیه دوستان اهل قلم در زمینه ادبیات فارسی انتظار دارم تا با درج نظرات خود ، اینجانب را در نیل به این هدف مقدس یاری نمایند (حسین الهی رودپشتی)